السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

621

مصنفات مير داماد

رشته كش گوهر كان قدم * پرده در پردگيان عدم چاره‌گر كار فروماند كان * بازپس بازپس‌آرندهء دل‌راندگان طرح كن دفتر شش مملكت * پايه نه غرفهء نه منزلت هستى سازندهء أفلاك « كن » * لوح دل از نقش غلط پاك كن موجد هر ذرّه كه گيرد وجود * بر در أو نه فلك اندر سجود عرصهء هستى چمن باغ أو * ناصيهء دل رهى داغ أو داغ وى از ناصه بيعت ستان * ياد وى از سينه جنايت ستان پاكترين ثنائى كه اداى حقّ « فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً » وايفاى عهد « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى » را تطهير زبان از ذكر ادناس غواشى امكان كه گفته‌اند . مصراع : پاك شو أوّل وپس ديده بر آن پاك انداز . شعر : وكيف ترى ليلى بعين ترى بها * سواها وما طهّرتها بالمدامع وتلتذّ منها بالحديث وقد جرى * حديث سواها في خروق المسامع وتقديس جنان از فكر ملابس تعلّقات أكوان ، كه فرموده‌اند ، نظم : دعوى دل مكن كه در ره حق * نبود در حريم دل ديّار ده بود آن نه دل كه اندر وى * گاو وخر باشد وضياع وعقار نخستين منزل مراحل عرفان شمامه به قلم تحقيق رقم « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » خطّ بطلان « ألا كلّ شيء ما خلى اللّه باطل » ، بر نواحي أطباق عناصر وأفلاك وصياصي آفاق مسابر ادراك انداخته ، هلاك ذاتي به رهانت وقت آتى معلّق ندانسته ، خال عدم سرمدي وداغ فناى ابدى بر جباه عقول ورؤوس نفوس به عين اليقين مشاهده نمايد ، راهنماى كوى عزّت حضرت ربوبيّت را ، جلّ شأنه ، مىشايد . وعظيم‌تر تحيّتى كه در بارگاه جلال احديّت آن حضرت از ألسنهء سكّان صوامع ملكوت كه خاك‌روبان آستان الوهيّت‌اند صادر شود رتبهء كمال صاحب هدايت مسند « ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى » وفاتح ولايت محتد « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » كه على طبق ما قال به القائل في نعته : نظم : حلقهء آن ميم كه در نام اوست * كش أفق از خاك‌نشينان كوست